کارهای زیاد و سردرگمی
شاید نوشتن در موردش کمک کنه...
دوتا مسئله هست که من شروعشون کردم ولی تمومشون نکردم و ثول دادم که انجام شون بدم. یکی شون یک ساله و اون یکی هم نزدیک به چند ماهه که قول دادم. یکی شو به استاد امیرکبیر و اون یکی شم به دوستم که توی یکی از دانشگاه های استرالیاست. واقعا خسته م وقتی بهشون فکر میکنم و خسته تر هم میشم. از بس همش عقب انداختمشون. البته من عقب ننداختمشون. عروسی گرفتیم و ازمون ایلتس دادم و این وسط مهاجرت کردم خب معلومه انجام نمیشن. این وسط الان اصلا شرایطم استیپل نیست که دوباره شروعشون کنم.
.
.
.
و اینکه یه اتفاق بهتر برام افتاد امروز. من هفته قبلی یه سفر یه هفته ای رفته بودم ایتالیا و خیلی بهم خوش گذشت. قبل اینکه برم سفر همه چی رو یهویی کنسل کردم و دوتا کلاس هم توی دانشگاه داشتم که اونارو ایگنور کردم. دقیقا روز قبل سفر یهو فهمیدم که من یکی از کلاسارو یه بار دیگه هم نرفته بودم. اینجا اینطوره که حضور در کلاس معیاره بیشتر براشون و خیلی به امتحان و ... توجه نمی کنن. خلاصه رسول بهم گفت انقدر نگران نکن خودتو برای اتفاقی که نیفتاده و اون استاد ممکنه ازت پروژه هات رو قبول کنه و اصلا به فکر افتادن و ... نباش. خلاصه من برای اولین بار تو زندگیم همه چی رو رها کردم و رفتم. دیگه م در حین سفر به کلاس ها فکر نکردم و واقعا در لحظه زندگی کردم. روز سوم سفر برای ما پیام اومد که بخاطر مریضی استاد یه کلاسم کنسل شده. بعدش که برگشتم به اون یکی استاد هم پیام دادم و ازش عذرخواهی کردم. ازش خواستم که پروژه ها موقبول کنه و خیلی راحت گفت اوکیه و 18 فوریه برم آفیسش. خداروشکر اینطور شد مگرنه ناراحت میشدم که چرا یهویی باز قرار ده دقیقه ای گذاشتم. اخه این قرارهای ده دقیقه ای برای منو رسول خیلی معروفه. ما توی ده دقیقه تصمیم گرفتیم بریم شمال و رفتیم. یه بار دیگه توی ده دقیقه تصمیم گرفتیم همو ببینیم و رسول از تهران اومد قم. خلاصه ما بهشون میگیم قرارهای ده دقیقه ای.