در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

خیلی دوست دارم کانال یوتیوب بزنم

اقا من خیلی دوست دارم کانال یوتیوب بزنم و شروع کنم.

که البته قبلا شروع کردم و 130 تا سابسکرایب دارم ولی خب رهاش کردم.

قبلا یکی از خواننده‌های وبلاگمم حمایتم کرد.

کلا دوست دارم ادامه ش بدم، نه فقط برای اینکه درامد داره و ... نه. چون درامدشم اونقد زیاد نیست. بخاطر اینکه از اینکار خوشم میاد و کلا ادم برونگرایی هستم.

واقعا دوست دارم چیزایی که میخوام رو بهشون برسم.

امیدوارم بتونم.

یه آدم
جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
16:50
درحال بارگذاری..

چرا هیچی از عروسی تو وبلاگ ننوشتم اخه؟!

انقد درگیر فرایند اپلایم که اصلا یادم نمونده که هفته بعدی عروسیمه و بیام اینجا یه خاطره ای چیزی بنویسم😂😂

به خدا زندگی من همیشه خدا اینطوری بود.

هربار درگیر چند تا مسئله با هم بودم.

توی هفته فورجه ها یادمه خواستگاریم بود😂

بعد اصرار دارم همشم عالی انجام شه.

ترم پیش که سرکار و پروژه و ۶ واحد و ازمون زبان رو با هم داشتم 🤔

یه وقتایی به خودم میگم بس کن. فقط بس کن.

اقا خلاصه هفته بعدی عروسی مونه. منو رسول ۴ سال با هم دوست بودیم و دقیقا از ترم یک لیسانس من شروع شد. اونم ترم یک ارشد بود. از کجا پیدا کردیم همو؟! اون یه جا کامنت گذاشته بود و من رفتم بهش پیام دادم ببینم که کتاب و جزوه سال پایینی رو داره؟! بعدش اونم کتابارو اورد جلوی در دانشکده و من ازش خریدم. خیلییی ام چونه زدم که ارزون تر بده😂😂 دیگه خلاصه من رفتم و خوابگاه اون شبش پیام داد و صحبت‌های ما شروع شد. هر هفته یکشنبه ها بین کلاس ریاضی ۱ و فیزیک ۱ می‌رفتیم با هم کتاب جا به جا میکردیم و میخوندیم. چند تا از کتابامو هنوز پس نداده و خونه مامان باشه😂

نگم بهتون چقدر صداش خوبه. هر برنامه ای که من شرکت میکردم رسول قاری قرانش بود. اینم تأثیر داشت که بیشتر ازش خوشم بیاد.

خلاصهههه بعد ۴ سال دوستی، یک سال و نیم زندگی در خوابگاه متاهلی، حالا الان می‌خوایم عروسی بگیریم. اونم عروسی ای که خیلی یهویی شد و فقط دلمون خواست عروسی بگیریم.

تقریبا همه کارارو کردیم. پس پیش به سوی عروسی...

یه آدم
پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
13:26
درحال بارگذاری..

نتیجه تستای امروز

زن اخه چرا این همه مدت بهم اجازه ندادی ماده رو عوض کنم؟

امروز ماده رو عوض کردم و بعد مدت ها که اصرار کرده بودم ازمایشات جدید رو انجام دادم.

۸۰ درصد ریموال داشتم و خیلی خوشحالم.

نمیدونم چرا دکتر بهم اصرار میکرد که با ماده قبلی کار رو انجام بدم.

چرا وقتی جواب نمیداد من اون همه پارامتر رو داشتم عوض میکردم.

خیلی از وقتم رفت

یه آدم
دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
1:13
درحال بارگذاری..

چرا زندگی نکردم؟!

وقتی دانشگاه از حالت مجازی در اومد اواسط ترم ششم بود. قبل اون همه پنج ترم یه اسکرین بود که ما بودیم و استاد... شاید فکر کنید خیلی مسخره بوده اما من‌ واقعا اون روزا زندگی کردم. لذت برم از تک تک لحظاتم و واقعا واقعا دوس دارم یه یادگاری از اون روزا پیدا کنم و خوشحال شم. اما بعدش که حضوری شد درگیر بقیه شدم. درگیر مقایسه شدم. بقیه منو وارد این بازی کردن. اونا بودن که همش گفتن چطوری اینکارو میکنی، چطوری اونکارو کردی... سر همین دیگه راحت نبودم و هرکاری رو انجام نمیدادم چون تر از قضاوت شدن داشتم‌.

خیلی پشیمونم.

خیلی...

میخوام برگردم به همون حالت قبلی و ادامه بدم.

فکر نکنم که بقیه چی‌ میگن و فقط ادامه بدم.

یه آدم
یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۴
16:59
درحال بارگذاری..

دفاع ارشد

خب استاد پیام داد و گفت که رقابت برای پوزیشن دکتری رو می بندن، به نظرش مدارک مشکلی نداشت و من الان باید چیکار کنم؟! دفاع. دفاع از این پایان‌نامه که یه کار خیلی سخت برام شده. انقدر که از داور خارجیم میترسم، از هیچی نمیترسم. یه ادم بد اخلاق که اصلا دخترارو قبول نداره و‌ فکر میکنه ما تهش برای کارای خونه ساخته شدیم. اونوقت خانوم خودش استاد دانشگاه تهرانه. هعی خدا. کی با کی ازدواج کرده.

ایناش هیچی، اینا که همش حاشیه ست. من موندم این وسط با یه سری داده نصفه نیمه که هیچ کدومش تموم نشده.

یه آدم
شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
19:55
درحال بارگذاری..

مدارک سابمیت شد😍

خب امروز مدارکی که کلی براش وقت گذاشته بودم اماده شد.

درسته که فشرده نبود کارا و مدارک رو خیلیاشو قبلا اماده کرده بودم، ولی خب زحمت زیادی در طول زمان براش کشیده شده بود.

توی این قسمت ترجیح میدم که تسلیم شم در برابر رضای خدا. میدونی واقعا سخته ها، تسلیم شی و بگی صلاحت رو کسی میدونه که نمیدونی کجاست و کیه و ...

ولی وقتی اینکار رو میکنم حس خیلی خوبی از داشتن ایمان و امید می گیرم. یه ارامشی ام میاد ته قلبم که واقعا دوسش دارم.

خدایا، هرچی خودت صلاح میدونی ::)

یه آدم
چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۴
22:42
درحال بارگذاری..

مدارک سابمیت شد😍

خب امروز مدارکی که کلی براش وقت گذاشته بودم اماده شد.

درسته که فشرده نبود کارا و مدارک رو خیلیاشو قبلا اماده کرده بودم، ولی خب زحمت زیادی در طول زمان براش کشیده شده بود.

توی این قسمت ترجیح میدم که تسلیم شم در برابر رضای خدا. میدونی واقعا سخته ها، تسلیم شی و بگی صلاحت رو کسی میدونه که نمیدونی کجاست و کیه و ...

ولی وقتی اینکار رو میکنم حس خیلی خوبی از داشتن ایمان و امید می گیرم. یه ارامشی ام میاد ته قلبم که واقعا دوسش دارم.

خدایا، هرچی خودت صلاح میدونی ::)

یه آدم
چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۴
22:41
درحال بارگذاری..

بعد از مصاحبه چه اتفاقی افتاد؟!

استاد گفت اگر تو به این موضوع علاقه داشته باشی و بتونی تا ۱۸ جولای مدرکت رو تحویل بدی، رقابت رو می‌بندیم و بنظرش من همون شخصی بودم که میخواد.

اما ایا همه چی اینجا تموم میشه؟!

نه دوستان عزیزم، من این مراحل رو قبلاً برای یه دانشگاه خیلی بهتر رفتم و فهمیدم که این دوره پذیرش گرفتن مثل هفت خان رستمه.

بعد که میری جلوتر می بینی صد تا چیز دیگه م نداری که باید داشته باشی😂

حالا اما من اینبار می‌خوام همه تلاشم رو کنم تا بتونم مدارک رو به موقع برسونم.

الان دارم کاور لتر رو مینویسم و بخش اموزشیش تموم شده.

یه دورم نوشتم که فرهاد جون رید بهم و گفت این چیه نوشتی😂😂

یه آدم
دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴
8:17
درحال بارگذاری..

فشردگی همه چی

دارم کاور لتر مینویسم و چهارشنبه یک مصاحبه مهم دارم. اول از همه می‌خوام اگر این پست رو می‌خونی برام انرژی مثبت بفرستی و دعا کنی که اگر به صلاحه استاد با ناقص بودن مدارکم کنار بیاد.

مسأله بعدی اینه که باز همه چی فشرده شد و این زندگی اجازه یکم لذت نمیده به ما.

خدایا توی این شرایط کمکم کن تا با رسول بتونیم همه چیز رو پیش ببریم.

خدایا پشت و پناه ما باش.

یه آدم
دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴
23:34
درحال بارگذاری..