در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

My happy place

یه دوست عزیزی دارم که سه سالی میشه رفته کانادا و از یکی از بهترین دانشگاه‌های کانادا پذیرش گرفته. خیلی معتقده که اشتباه کرده و کارش توی ایران بهتر بوده. خیلی میگه که توی کانادا و امریکا برای ما ایرانیا نریدن و ...

امروزم همکارم توی شرکت میگفت که وای من چقدر اشتباه کردم از ایران نرفتم و چقدر اشتباه کردم که از همون بعد کارشناسی کار کردم.

تجریه نشون داده که وقتی وارد یک مسیری میشی، بعد از چند ماه قشنگیاش کنار میره و خیلی زود سختیای کار خودشون رو نشون میدن. مثلا این همکار من داره حدودا 30 تومن حقوق میگیره. شرکت محیطش خوبه و افراد خوبی هم در کنارمون هستن. اما خب این ها هیچکدوم دیده نمیشن چون چندین وقته داره میاد سرکار. چیزای که خودشون رو نشون میدن مسیر متروییه که خیلی شلوغه، ترافیکیه که خیلی سنگینه و روزانه یکساعت باید تو مترو باشه.

اون یکی دوستمم که کاناداست یادش رفته که چقدر تلاش کرد تا از این کشور بره. یه روزی یادمه رفته بود کنسرت شادمهر و خیلی خوشحال بود. اون همه اینارو فراموش کرده چون الان خیلی توی دوران سختیه و استادش یه ادم پیره که هیچی حالش نیست و اصلا به دوستمم گوش نمیده.

همش پشت سر هم کلی ددلاین داره و درس میخونه و اصلا فرصتی برای تفریح هم نداره.

خلاصههه اینو بگم که ما هر جا بریم تهش دچار روزمرگی و سختی های زیادی میشیم و هیچ وقتم قرار نیست به اون ارامش مطلقی برسیم که دلمون میخواد. به قول معروفی دنیا دار مکافاته و ادم از ساده لوحیش وارد این بدبختی شد. من همیشه برای اینکه حال خودم رو خوب نگه دارم فقط به لحظه نگاه می کنمو این رو می بینم که من برای اینکه در اون لحظه باشم قبلا کلی تلاش کردم و نیاز نیست که انقدر حرص بخورم. بنظرم باید توی این زندگی به هر فرصتی که بهمون داده میشه با شوق نگاه کنیم و فقط از همون لذت ببریم. دیگه نیاز نیست که این همه حرص بخوریم که ببینیم ایا تهش موفق میشیم یا نمیشیم. در لحظه که زندگی کنیم همه تلاشمونم می کنیم اما حرص نتیجه رو نمیخوریم.

دوستان در همون جایی که هستین خوشحال باشین، نه بخاطر اینکه یه نفر دیگه دوس داره جای شما باشه یا هزاران نفر فقیرتر از شما وجود داره. به این خاطر لذت ببرید چون اونجا، جای شماست و زیست شما داره در اون میگذره. هر جایی میرین از نظر معنوی باهاش ارتباط بگیرین. لبخند بزنین و به خود قشنگ تون انرژی بدین. کی قشنگ تر و بهتر از شما اخه؟

یه آدم
سه شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۳
19:28
درحال بارگذاری..

ارامش داشتن و هر قدم رو محکم برداشتن.

دوستان عزیز و همراهان گرامی صفحه در تکاپو.

من چند ماهی هست که فهمیدم میشه در تکاپو بود اما ارامش داشت. میشه اهداف بلند داشت اما حرص چیزهای کوچیک رو نخورد.

باور کنین هر صبح که بیدار میشم، وقتی این گوشی بی صاحب رو میذارم توی کشو و استفاده نمیکنم، ذهنم آنچنان باز میشه که با ارامش همه کارهای روزم رو انجام میدم.

وقتی با ارامش نماز میخونم و سر نماز تمرکز میکنم که به کارهای روزم فکر نکنم، احساس میکنم دارم مدیتیشن می کنم.

وقتی ورزش میکنم و بعد میرم دوش میگیرم، انگیزه م برای ادامه روز چندین برابر میشه.

نمی‌گم حواسم پرت نمیشه، مثلاً وقتی گوشی رو از کشو برمی‌دارم تا یک پیامی به یکی از عزیزانم بدم، خود به خود توجه به نوتفیکیشن ها میکنم و وارد تلگرام یا لینکدین میشماما بعد از باز کردن دو سه تا صفحه سریع به خودم تلنگر میزنم و باز میذارمش توی کشو.

۷ ماه میشه که اینستاگرام ندارم و بالاخره دارم زندگی میکنم.

من عمیقأ فهمیدم که به جای روی دور تند حرکت کردن لازمه که کمی صبر کنم، از حال لذت ببرم و بعد ادامه بدم. به جای پشت هم انجام دادن کارها روی یک کار اما با کیفیت تمرکز میکنم و اینطور نتیجه بهتری میگیرم.

امیدوارم که این مسیر ادامه داشته باشه.

یه آدم
سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳
11:19
درحال بارگذاری..

یه آدم

تابستون 1401 تصمیم گرفتم توی این وبلاگ خاطراتم رو بنویسم و الان دوسال شده که دارمش.

در مورد این روزام بگم که یک ماه و نیم پیش آگهی یک شرکتی رو توی جای ویژن می دیدم و خیلی دوست داشتم براش رزومه بدم اما خب مقاومت میکردم چون دارم برای زبانم میخونم و تلاش میکنم.

هفته پیش دوباره شانسی اگهی شونو توی لینکدین یکی از اعضای شرکت دیدم و اینبار دل رو زدم به دریا و گفتم حالا بذار رزومه بفرستم و فقط برم شرکت رو ببینم ...

حقیقتش خیلی دلم دلم برای کار کردن و پول در اوردن تنگ شده بود. با این سابقه کاری همش داشتم جلو خودمو می‌گرفتم. در نهایت هفته پیش سه شنبه یک آقایی با من تماس گرفتن و گفتن مدیر منابع انسانی هستن.

از بقیه ش نمی‌گم چون هنوز چیزی معلوم نیست ولی اگه خوب پیش رفت میام اینجا می‌نویسم. ❤️😍

پینوشت:

اون پستای سر کار نرفتن و حال خوش هنوز سرجاشه اما یه سری اتفاقا توی زندگی ادم هست که فقط روی یک اصل می‌چرخه و اون هم داشتن پوله.

امروز رفتم دانشگاه و کل هزینه خوابگاه متاهلی رو پرداخت کردم و 50 هزار تومن تو کارتم موند. 😂😂 اینجور وقتا اصلا استرس نمی گیرم و خداروشکر پول بازم جای دیگه هست. اما خانومه می‌خندید می‌گفت امروز رو پیاده برو خونه و خداروشکر کارت راه افتاد همه رو تسویه کردی.

یه آدم
شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳
22:46
درحال بارگذاری..

شب، چراغ راه تو

من روی پای خودم اینبار قراره وایسم.

نیاز به منتور دیگه نیست.

یه آدم
پنجشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۳
0:57
درحال بارگذاری..

آروم بگیر ای دختر تنها

اهنگ دختر آبی مهدی یراحی رو خیلی دوست دارم.

از مشرق دلگیر این خونه، خاموشی میره و نور می تابه. این مصرعش دقیقا حال و هوای این روزای زندگی منه. بالاخره اون حال خوبی که دنبالش بودم رو به دست آوردم و خیلی بهتر از روزای قبلم هستم. برای اینکه این حال رو به دست بیارم چند تا کار انجام دادم تا اگر دوباره حالم بد شد، بدونم باید چیکار کنم.

1- اول از همه سبک زندگی خوابگاهی رو رها کردم و دیگه از بودن در کنار 9 نفر دیگه در یک سوییت 50 متری راحت شدم.

2- ارتباطاتم رو محدود کردم به ادمایی که 100 درصد دوسشون دارم و بهشون اطمینان دارم.

3- تایم ازادم بیشتر شد و کلی کتاب انتخاب کردم و تا الان امسال 5 تا کتاب خوندم .

4- سریال انتخاب کردم و بعد از انجام هر تسک یک قسمت به خودم جایزه دادم.

5- تصمیم گرفتم با ارامش همه چیز رو جلو ببرم و همین خیلی خوبه

یه آدم
یکشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۳
14:44
درحال بارگذاری..

در ادامه حال خوش و استرس ناگهانی

امروز چه اتفاقی افتاد؟

از دایره امنم اومدم بیرون.

دقیقا زمانی که حالم خوب بود و خوشحال و مسرور داشتم به زندگی ادامه میدادم؛ تصمیم گرفتم از این حالت بیام بیرون و ازمون ایلتس رو ثبت نام کنم.

برای خودم در این مسیر ارزوی صبر میکنم و امیدوارم ۵ ماه دیگه با خوشحالی این مسیر رو هم تموم کنم.

یه آدم
جمعه نهم شهریور ۱۴۰۳
0:11
درحال بارگذاری..

سرکار نرفتن و حال خوش

من همیشه از ترم دوم کارشناسیم سرکار میرفتم و در کنار درسم همش دست و پا میزدم.

در واقع تلاش میکردم تا توی صنعت هم موفق بشم.

اما اینکار اشتباه بود و خیلی ام اشتباه بود. انجام دادن یک کاری با آرامش و تمرکز روی اون میتونه نتایج خیلی بهتری داشته باشه.

زمانی که 20 ساله بودم فکر میکردم باید همش تلاش کنم تا موفق بشم. اما الان فهمیدم که میتونم خیلی اروم همه چیز رو با کیفیت بالا پیش ببرم. اشکال نداره که سرعتم کنده. البته این مسئله که الان کلا دنیا روی دور تندیه خیلی استرس زاعه و خیلی سخته که همچین سبک زندگی داشته باشی.

اامااااا برای من مهم ترین چیز ارامشه. سر همین مسئله ست که دیگه از اسفند سرکار نرفتم.

الان خیلی اروم و ملو زبان میخونم، ورزش میکنم، کتاب میخونم، سریال می بینم، درس میخونم و جالبه زودتر از همه تسکای درسی رو تحویل میدم.

در کنارش برای اینکه از سمت درامد هم دچار مشکل نشم پروژه درسی بقیه بچه‌ها رو میگیرم و مثلا اونی که وقت نداره یک سندی رو اماده کنه، من براش اماده میکنم.

به هر حال خداروشکر.

یه آدم
یکشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۳
10:16
درحال بارگذاری..