در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

دارم یه سری لغت میخونم که جز دیکشنری ریدینگه. به یه سری کلمات تکراری رسیدم و فهمیدم اینارو قبلا وقتی میرفتم سرکار توی مترو می‌خوندم. خوندن این کلمات برام مقدسه چون در شرایطی که داشتم از خستگی له می شدم و همچنین در مترو ام داشتم به میشدم، کلمه مرور میکردم

یه آدم
پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳
12:57
درحال بارگذاری..

دقیقا ۴۰ روز مونده به آزمونم و باید همه توانم رو بذارم که انجام بشه. خیلی تلاش کردم که به این مرحله برسم و الان نباید جا بزنم. این هفته حال جسمیم اصلا خوب نبود و هفته بعدی هم دارم میرم مشهد مسافرت.

خدایا خیلی به کمکت نیاز دارم

یه آدم
پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳
12:22
درحال بارگذاری..

دلم برای خدا تنگ شده.‌ نمیدونم الان چرا این حس عجیب رو دارم.

انگار یه حسی درونم میگه میشه، غصه نخور

یه آدم
پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳
1:8
درحال بارگذاری..

بعد خرید خونه مرحله گرفتن عروسیه.😍

منو رسول داریم پولامونو جمع میکنیم تا یه مراسم کوچیک بگیریم که مهمونامون فقط دوستامون باشن😍

قراره فروردین این مهمونی رو بگیریم.

هر کاری کردم میام اینجا مینویسم😍

یه آدم
شنبه ششم بهمن ۱۴۰۳
10:53
درحال بارگذاری..

صبحونه با حانیه و سیتا

دیشب تا ساعت 1 داشتم درس می‌خواندم. یهو دیدم که ساعت ده و نیم شب حانیه و سیتا تصمیم گرفتن بریم بیرون. تصمیم گرفته بودن برای صبحونه بریم یه کافه خوب و خیلی زود برگردیم و بریم سر درسم من. خلاصه جاتون خیلی خیلی خوش گذشت. رفتیم چند مدل مختلف نیمرو و املت سفارش دادیم. دور هم زدیم و هر کی رفت سراغ کار خودش

یه آدم
چهارشنبه سوم بهمن ۱۴۰۳
10:41
درحال بارگذاری..

توی این زبان خوندن احساس درماندگی و بدبختی میکنم🤣😂 خیلی اذیتم، خیلی.

نمی‌دونم چطور دارم دووم میارم. ولی من میتونم و باید روحیه مو حفظ کنم. باید بشه.

یه آدم
سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳
12:50
درحال بارگذاری..