در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

یه نفس عمیق بکش و بگو تموم شد.

تو مرده بودی از قبل، از همون روزایی که دیگه صدای مردمت‌ رو نشنیدی.

هر‌چی گفتی غلط از آب در اومد حاجی.

صحنه مرگت حقیرانه بود.

فقط یه بار نگفتی کاش صدای یه مخالفم رو بشنوم، هیچ ویدیویی ندیدم که یه مخالفت روبه روت صحبت کنه، چون تو خود خود دیکتاتور بودی.

ازت بدم میاد، وقتی بچه بودم برات نامه نوشتم. چقدر ساده و بدبخت بودیم ما مردم. در جواب نامه برام چپیه فرستادی، اما من مداد رنگی میخواستم. پدر خوبی نبودی. بچه‌هاتو به کام مرگ کشوندی.

تو مردی، اما باورم نمیشه هنوز که مردی.

یه آدم
یکشنبه دهم اسفند ۱۴۰۴
8:7
درحال بارگذاری..

امیدوارم.

این روزهارو با امیدواری ادامه میدم. تمام تلاشم رو می کنم. برنامه کارهام رو دقیق مینویسم. دقیق تر انجامشون میدم.

خیلی وقته که روزی یک ساعت زبان میخونم. امیدوارم از پس این یکی آزمون زبان خیلی خوب بربیام. میدونم البته خیلی مونده تا آزمون زبان، شاید دوسال دیگه. ولی من این روزها قدم‌های خیلی کوچیکی برمیدارم تا اون موقع اذیت نشم. چی بهتر از اینکه حالم خوبه و انرژی دارم؟ پس باید ازش استفاده کنم.

امیدوارم خدا مثل همیشه یار و یاورم باشه، مطمئنم هست.

یه آدم
سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴
17:8
درحال بارگذاری..