در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

ویزا

خانوما، آقایون، ویزا شدم:)

یه آدم
چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴
14:34
درحال بارگذاری..

لحظات سخت

وقتی رفته بودم سفارت یه خانومی برای ساعت ۸ وقت گرفته بود.

وقت منو رسول ۹ بود. یعنی بین ما ۵ نفر فاصله بوده.

از همدیگه شماره اینا گرفتیم و از قبل هم فهمیدیم یه سری چت تو گروه داشتیم.

امروز ساعت ۳ بهم زنگ زد و اطلاع داد که بهش زنگ زدن و ویزاشو گرفته. خیلی بهش تبریک گفتم.

وقتی که قطع کرد استرس شدیدی گرفتم. از یه سمتی مطمئنم فردا به من زنگ میزنن و خب این چند ساعت داره بهم سخت میگذره.

رسول میگه رها کن، نهایت هر چی شد، شد.

ولی من خیلی دوست دارم که یه باره اتفاق افتاده باشه.

هم کلاسای دانشگاهم شروع شده هم کلی کار دارم که باید انجام بدم.

خدایا ، لطفاً کمکمون کن.

یه آدم
سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴
18:20
درحال بارگذاری..