در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

حال خوب

دلم دوییدن میخواد.

وسط یه کشتزار قشنگ، خیلی قشنگ.

یه جا که یه تک درخت وسطشه،

سبز و شاده،

مث خودم.

یه جا که حالم خوبه.

اگه چند تا قاصدکم باشن که تو هوا باشن عالی میشه.

بوی چی میاد؟

بوی هیزم و آتیش

سرمو برمیگردونم سمت جایی که حسش می کنم.

تو نشستی

کنار آتیش

کتری سوخته مونو دوباره برداشتی و با خودت اوردی

گذاشتیش روی ذغالا

برات مهم نیست چقدر طول میکشه تا اب جوش بیاد

مث همون بار که برات مهم نبود چقدر طول میکشه سوسیس تخم مرغ اتیشی مون اماده شه و دوساعت تمام ذغالارو باد زدی:)

میدونستی دوس داشتنت همون حس دوییدن وسط کشتزار رو داره؟

میدونم که میدونی.

یه آدم
یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱
10:0
درحال بارگذاری..

کلام

موسیقی بی کلام خیلی حال عجیبی داره مثل

حال دوست داشتن

حال غمگین بودن

حال شادی

تنهایی

خوشحالی

همه چی...

بستگی داره تو چه حالی هستی و کدومشو انتخاب می کنی. حالا نت ها برای تو شروع میکنن. یه عده شون میرن روی کلاویه های پیانو. یکی شون میره روی مضراب های سنتور و میخوره به تارهاش . یا نه اصلا یکی دیگه میره و می شینه روی تنبک

همه دست به دست هم میدن و در انتها تو به حسی که میخوای میرسی. یه وقتایی ام حرفای جدی می زنن و بهت راه حل میدن. راستی چرا سکوت این قدرت رو نداره؟ چرا؟

یه آدم
چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱
13:58
درحال بارگذاری..

روز خوب:)

دیروز خیلی عجیب بود.

درس خوندن برا امتحانا

تولد مبینا تو عمارت روبرو

رفتن به اسم و خرید کتاب

خریدن کوله هلیا و ماجراهاش

ایگنور کردن امتحان فردام

فهمیدن اینکه تاریخ امتحان اشتباه دیده شده و اصلا امتحانی در کار نبوده

و در نهایت هم دیدن اقای طالعی

کاش باشه همیشه از این روزای پر ماجرا

یه آدم
چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱
8:40
درحال بارگذاری..

یکنواختی

درس خوندن

تلاش کردن

امتحان دادن

و نمره خوب اوردن

این تمام چیزیه که برای من یکنواختی اورده

یک زندگی تکراری بدون هیچ اتفاق خوبی

اتفاق خوب: نمره خوب

راستی تی ای شدم ولی اونقدری ذوق ندارم که باید داشته باشم. نمیدونم چیکار کنم. واقعا خسته م. واقعا

یه آدم
شنبه دهم دی ۱۴۰۱
20:25
درحال بارگذاری..

دردی که پایان ندارد!

گاهی اوقات یه مشکل اونقدر برات عادی میشه، اونقدر در درونت جا پیدا میکنه که دیگه دردشو حس نمیکنی.

دیگه از خدا کمک نمیخوای

چون حس میکنی تو این مسئله رهات کرده.

چون کاری از دستت برنمیاد و فقط یه گوشه وایمیسی نگاه میکنی

هیچی نمیدونی

هیچ کاری نمیتونی کنی

مثل یه بوکسور که گوشه رینگ رفته

دوتا دستاشو گذاشته رو صورتش

و فقط داره مشت میخوره

هعی‌مشت میخوره

تنها کاری که میتونه کنه اینه که گارد رو محکم نگه داره

من الان دقیقا تو همون مرحله ام.

نمیدونم چیکار کنم.

نمیدونم.

خیلی قوی شدم‌گریه مم نمیاد. شایدم درد زیادی درونی و عادی شده.

نمیدونم. ولی با التماس خدا چیزی درست نمیشه. خدا کمک ادمایی میکنه که خودشون بلند میشن. اونقدر تمرین میکنن تا قوی تر از مشکل شون بشن. تا هر وقت اون مشکل اومد جلوشون وایساد سریع نرن گوشه رینگ. دلم میخواد جای منو مشکل عوض شه. اون بره گوشه رینگ و من هر چقدر دلم میخواد بهش مشت بزنم. تهشم داور دست منو بالا ببره.

یه آدم
چهارشنبه هفتم دی ۱۴۰۱
22:35
درحال بارگذاری..

شکرت

خدا رو بخاطر همه چیزایی که الان داریم و کلی بخاطرشون تلاش کردیم ، شکر .

یه آدم
جمعه دوم دی ۱۴۰۱
19:47
درحال بارگذاری..