در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

ذهن

این اتاق تاریک ذهن الان هر جایی میره الا اینجایی که باید باشه.

توی کشورت جنگه و تو داری تلاش میکنی تمرکزت رو حفظ کنی.

نشدنی نیست و چاره ای جز این ندارم که الان تمرکز کنم و آینده مو بهتر کنم.

زندگی اینجا در جریانه و اونجا نه...

فقط یه جمله میگم و میرم سراغ اون مقاله ای که باید برم دنبالش...

مامان

بابا

خواهرا

دلم برای همه تون تنگ شده.

حیف زندگی فرصت این رو بهم نداد که از بودنتون بیشتر لذت ببرم.

حیف که من الان اینجا دور از شما افتادم ...

با یاد شما زندگی میکنم.

امیدوارم به زودی ببینمتون و فقط به امید اون روز دارم خوب زندگی میکنم.

یه آدم
دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۴
15:15
درحال بارگذاری..