وبلاگ و نوشتن و حال خوبش
وقتی شروع کردم که اینجا بنویسم نمیدونستم انقدر قراره نوشتن حالم رو خوب کنه. این وبلاگ رو از تابستون ۴۰۰ دارم. اون موقع یک فصل از یک کتاب رو شروع کرده بودم با رسول بنویسم. دوستای خیلی خوبی هم اینجا پیدا کردم. هر چند در حد کامنت بود ولی خب مهم تریناشون رضا و ماهزاد و فرشته بودن. خوشحالم که ادمای خوب هنوز هستن و حال بقیه براشون مهمه.
امروز اما دو روزه که شروع کردم تا مقاله خودم و مریم رو تموم کنم. میدونم که این پروژه بیشتراز یک ماه قرار هست طول بکشه ولی روتین داشتن رو خیلی دوس دارم. امیدوارم قضیه لهستان اوکی شه و افیلیشن اونجا رو بزنم. یک سری مزایا داره که خب برای اونا اینکار با ارزشه.
دعا میکنم وقتی فردا رفتم تهران کارم اوکی شه و خیلی طول نکشه.
در نهایت اینکه ماشین رو گذاشته بودم لباس بشوره و دیدم تموم نکرده و اومدم یه مطلب تو وب بنویسم. زده ۷ دقیقه مونده ولی ۷ دقیقه ش اندازه ۲۰ دقیقه شد تا الان.