بدون عنوان
این روزا خودمو گم کردم.
نمیدونم تهش چی میشه و این خیلی نگران کننده ست.
بهتره به جای اینکه همش به تهش فکر کنم، به الان فکر کنم. به اینکه همه چی چطور داره میگذره.
به اینکه همه چی رو چطوری با کیفیت انجام بدم و کمتر نگران باشم.
حقیقتا که خیلی سخته.
اینجور وقتا میشینم گریه می کنم و خودمو اروم میکنم.
گاهی اوقات احساس می کنم خدا صدامو نمیشنوه.
بعدا هم به خودم میگم واقعا چرا اون موقع همچین فکری کردم.
یه وقتایی ام فکر میکنم اونی که در حق خودم ظلم کرد، خودم بودم.
الان توی دل من همه جور احساسی با هم قاطی شده.
ولی خدا هست حتما، نه؟ صدامو میشنوه مگه نه؟