در تکاپو

اینجا در تنهایی خاطراتم رو می نویسم.

در تکاپو

بدون عنوان

این روزا خودمو گم کردم.

نمیدونم تهش چی میشه و این خیلی نگران کننده ست.

بهتره به جای اینکه همش به تهش فکر کنم، به الان فکر کنم. به اینکه همه چی چطور داره میگذره.

به اینکه همه چی رو چطوری با کیفیت انجام بدم و کمتر نگران باشم.

حقیقتا که خیلی سخته.

اینجور وقتا میشینم گریه می کنم و خودمو اروم میکنم.

گاهی اوقات احساس می کنم خدا صدامو نمیشنوه.

بعدا هم به خودم میگم واقعا چرا اون موقع همچین فکری کردم.

یه وقتایی ام فکر میکنم اونی که در حق خودم ظلم کرد، خودم بودم.

الان توی دل من همه جور احساسی با هم قاطی شده.

ولی خدا هست حتما، نه؟ صدامو میشنوه مگه نه؟

یه آدم
شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲
10:12
درحال بارگذاری..

پول

حقیقت محض اینه که ساعت 6 صبح وقتی دارم برای امتحان 8 صبحم مرور می کنم ، پول ذهنم رو درگیر کرده.

نتیجه گرفتم که اگه میخوام سطح کیفی بالاتری برای زندگیم داشته باشم باید بیشتر کار کنم.

یه سری برنامه ها دارم که قبلا تو دفترم نوشته م و میخوام عملی شون کنم.

این که قضیه مالی انقد نگرانم میکنه اصلا خوب نیست.

نباید به پول اجازه بدم که انقدر راحت تو زندگیم جولان بده و روزای خوبم رو خراب کنه.

من از اون قوی ترم.

یه آدم
شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲
5:58
درحال بارگذاری..

خیلی خسته م

یه آدم
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲
22:22
درحال بارگذاری..

مجموعه جملاتی که موقع خوندن برای امتحان به خودم میگم.

چرا از برنامه ریزیم عقبم!

الان باید جلسه 4 بودم نه 3!

چیکار دارم میکنم.

گوشی رو نمیبرم کتابخونه!

این چیزا چیه داری می گی نسا.

نترس تموم می کنی، فقط بخون.

افرین چقدر خوب داری میخونی.

عه چقدر خوب خلاصه نوشتی !

ای بابا چرا این جلسه انقدر زیاده!

یه آدم
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲
16:0
درحال بارگذاری..

با این همه بدبختی ولی بازم:

ما گر ز سر بریده میترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

یه آدم
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲
23:54
درحال بارگذاری..

امروز خیلی اذیت شدم و فشار روحی شدیدی بهم وارد شد. وقتی دیدم که رسول از دست بابام ناراحته و‌ منم میدونستم مشکل از بابامه نمیدونستم چیکار کنم.

حالم خیلی بد بود.

از شدت بی احترامی ای که شد گریه کردم.

دلم میخواست بخوابم.

میدونستم خوابم نمیاد. ولی از شدت گریه کردن خوابم گرفته بود.

یه آدم
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲
22:29
درحال بارگذاری..

خبری نیست.

ایمیلم رو چک کردم.
پیامای اینجارو چک کردم.
واقعیت دنیا اینه که خبری نیست.
امروز متوجه شدم که اسمم به عنوان ارشد مستقیم برای سازمان سنجش رد شده.
یه زمانی خیلی براش جنگیدم و رویام بود. ولی الان که بهش رسیدم حس خاصی ندارم. واقعیت دنیا همینه. ما فقط از مسیر لذت میبریم. ما فقط از جنگیدن لذت میبریم و وقتی به نتیجه برسیم انگار یه چیزی رو از دست دادیم. اون چیه؟ همون حس خوبی که داری میجنگی تا یه چیزی رو به دست بیاری.
لطفا وقتی به هدفاتون رسیدین باز یه هدف دیگه برای خودتون قرار بدید. مگرنه کم کم فکر و خیال باعث میشه که فکر کنید هدف قبلی تون ارزش جنگیدن نداشته. بعدش میفهمین که روزاتون تکراری ان. در نهایت هم میفهمین زندگی ارزش جنگیدن رو نداره. یه روزی ام خیلی سریع میفهمین که اصلا زندگی کردن ارزش نداره.
مثلا الان نسای درون من میجنگه تا امتحان منسوجات رو بیست بشه.

همین حس خوبی داره.

یه آدم
شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۲
18:58
درحال بارگذاری..

چیکارا می کنید؟

فصل امتحانات میان ترم دانشگاه شروع شده و من سه شنبه اولین امتحان میان ترمم رو باید بدم.

یک مقدار خسته شدم از اینکه پشت سرهم یه درس رو بخونم ولی خب دو روز قبل یه امتحان معمولا همیشه این شکلیه.

شماها چیکار می کنید؟

هر چند میدونم نهایت یک نفر کامنت بذاره.

البته یه عادت خوب پیدا کردم و اونم اینکه بدون گوشی و لپ تاپ برم کتابخونه و متوجه ساعت نشم و یه ریز بخونم.

یه آدم
یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲
18:14
درحال بارگذاری..