صدای قلب
میدونم دلت میخواد یکی کنارت بشینه، خیلی مستقیم بهت بگه چیکار خوبه انجامش بده و چیکار انجام نده. اما زندگی هیچ وقت اینطور پیش نرفته، یه روز دلت میخواست کارآفرین شی و چه میدونم هزارها رویا داشتی، اما دیدی چرخ روزگار چطور چرخید؟ تویی که انقدر عاشق ایران بودی تبدیل شدی به آدمی که هر روز دنبال فرار ازش شدی. دیدی بقیه مسخره ت میکردن وقتی میگفتی میخوای کارخونه بزنی؟ بعدش چیشد. به زور رفتی تو جمع آدمایی که کلی پول و ثروت داشتن. دیدی چقدر غرق کثافت بودن؟ دیدی برای این که مثل اونا بشی باید غرق لجن میشدی؟ برای آرامش خودت هم که شده کشیدی بیرون رفتی سمت درس. بیشتر غرق شدی توی درس. خلاصه که اره. به قلبت گوش بده. ول کن بقیه مسائلو.
یه آدم
پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴
1:11
درحال بارگذاری..